حاج ملا هادي السبزواري

149

شرح مثنوى

( ( 3384 ) ) پادشاهى كن برو بخشا كه او * سهو كرد و خيره رويىّ و غلوّ ن 550 21 - ك 191 30 غلوّ : به غين معجمه تجاوز از حد . ( ( 3390 ) ) گفت بخشيدم به دو ايمان نعم * ور تو خواهى اين زمان زنده كنم ن 551 7 - ك 191 35 نعم : حرف جواب است يعنى بلى و مىشود جمع نعمت و به دال ايمان باشد . ( ( 3392 ) ) گفت موسى اين جهان مردنيست * آن جهان انگيز كآنجا روشنيست ن 551 9 - ك 191 36 اين جهان مردنيست : زيرا كه الحىّ هو الدّرّاك الفعّال پس اجسام فقط كه قطع نظر از ارواح كه از عالم ديگرند كنى نه درك دارند و نه فعل ، و حياتى كه هست عاريت و عرضى است و هر عرضى زايل مىشود و عاريت گرفته مىشود پس چون اجسام را از حلى و حلل ارواح و صفات آنها در نظر عقل و مقام تكثير الواحد حالى كنى همه را مثل مقابر و جثث اموات بينى اين است كه حكما اين عالم را از حيثيت جسميت عالم موت و ظلمت و غسق و هاويه گويند به خلاف آن عالم كه عالم ارواح است عالم ادراك و شعور و حياتست * ( وَإِنَّ اَلدَّارَ اَلآخِرَةَ لَهِيَ اَلْحَيَوانُ « 29 : 64 ( 1 ) و آن حياتى كه اينجا عارضى بود به سبب آنها بود و ذاتى آنها بود حضيض آن عالم ارواح برزخيه است و اوج آن واحديت و احديّت غيبيّه . ( ( 3401 ) ) نه مهم بارست و سه ماهم فرح * نعمتم زوتر رو از قوس قزح ن 551 20 - ك 192 4 قوسِ قزح : به وزن زفر به اضافه است اما به عطف چنان كه در بعض نسخ است غلط است چه قزح چنان كه در قاموس است يا اسم ملك موكَّل بر سحاب است يا اسم ملكى از ملوك عجم است يا از قزحه به معنى لون مخطط از زردى و سرخى و سبزى است يا از قزح به معنى ارتفع است و بنا بر اخيرين توصيف هم مىشود و بعضى گفته‌اند اسم كمان سازى است كه ماهر و مشهور بود در كمان سازى . ( ( 3402 ) ) پيش مردان خدا كردى نفير * زين شكايت آن زن از درد نذير ن 551 21 - ك 192 5 نذير : ترساننده . ( ( 3404 ) ) تا شبى بنمود او را جنّتى * باقيى سبزى خوشى بىضنّتى ن 552 1 - ك 192 6

--> ( 1 ) قرآن كريم سورهء عنكبوت آيهء 64 . .